|
آموزش ابتدایی زبان انگلیسی : بخش سیزدهم ::قید
برای خوندن برو به ادامه مطلب
آموزش ابتدایی زبان انگلیسی : بخش دوازدهم ::ساختار فعل گذشته کامل
برای خوندن برو به ادامه مطلب
آموزش ابتدایی زبان انگلیسی : بخش یازدهم::ساختار فعل حال کامل
برایخوندن برو به ادامه مطلب
آموزش ابتدایی زبان انگلیسی : بخش دهم ::ساختار فعل گذشته استمراری
برای خوندن برو به ادامه مطلب
آموزش ابتدایی زبان انگلیسی : بخش نهم ::ساختار فعل حال استمراری
آموزش ابتدایی زبان انگلیسی : بخش هشتم ::ساختار فعل زمان آینده
برای خوندن برو به ادامه مطلب
آموزش ابتدایی زبان انگلیسی : بخش هفتم ::برای ساختار فعل گذشته ساده
برای خواندن برو به ادامه مطلب
آموزش ابتدایی زبان انگلیسی : بخش ششم ::ساختار فعل حال ساده
برای خواندن برو به ادامه مطلب
آموزش ابتدایی زبان انگلیسی : بخش پنجم ::ادامه ضمیر + صفت ملکی
برای خواندن به ادامه مطلب برو
آموزش ابتدایی زبان انگلیسی : بخش چهارم ::ضمیر
آموزش ابتدایی زبان انگلیسی : بخش سوم ::ادامه اسم: حالت جمع
آموزش ابتدایی زبان انگلیسی : بخش دوم :: اسم
آموزش ابتدایی زبان انگلیسی : بخش اول
اصطلاحات رایج زبان انگلیسی
گذشته ها گذشته
Be all water under the bridge
فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه
Still waters run deep
تو هچل افتادن
In hot water
در ناز و نعمت
A bed of roses
حاشیه رفتن
Beat around the bush
دهان کسی بوی شیر دادن
Wet behind the ears
گول زدن
Pull the wool your eyes
خیط شدن
Egg on your face
عجله کردن
Shake a leg
ریسک کردن
Go out on a limb
با چنگ و دندان جنگیدن
Fight tooth and nail
منتظر شدن
Cool your heels
عقده ای بودن
Chip on your shoulder
موفق باشی
Break a leg
دست و پا چلفتی
All thumbs
نقطه ضعف
Achilles heel
دو رو
Two faced
سر کسی کلاه گذاشتن
Pull a fast one
بسیار خوش حال بودن
On cloud nine
چرت زدن
Have forty winks
گربه زبانت را خورده؟
Cat got your tongue?
چوپان دروغگو بودن
Cry wolf
مشکوک شدن
Smell a rat
حسادت کردن
Green with envy
خواهش میکنم نظر بده و در نظر سنجی وب شر کت کنید
So, enough, too, very "گرامر"
Sara is very tall
۲.کلمه too مقدم بر صفت است و بعد از صفت مصدر استفاده می شود؛ این کلمه مفهوم منفی دارد.
هوا برای بیرون رفتن خیلی گرم است.
The weather is too hot to go out.نکته: اگر بعد از صفت از کلمه ربط and و فاعل و فعل استفاده شود کاربرد too , so , enough غلط است و باید از قید very یا quite استفاده گردد.
She is very wise(quite wise) and knows what to do.
۳.کلمه enough در فارسی به معنای کافی است و بعد از آن مصدر بکار میرود.
او به اندازه کافی باهوش است که در امتحان قبول شود.
She is clever enough to pass the exam.ما به اندازه کافی سریع به آنجا رسیدیم که به آنها کمک کنیم.
We got there quickly enough tp help them.نتیجه می گیریم که کلمه enough همیشه بعد از صفت یا قید حالت بکار میرود.
تذکر: بعد از کلمه enough میتوان از اسم نیز استفاده کرد در این حالت نیز بعد از اسم شکل فعل بصورت مصدر است.
I have not enough time to go to the party.
تذکر: در فرمول زیر بعد از as ؛مصدر بکار میرود.
او بقدری خسته بود که رفت بخوابد.
He was so tired as to go to sleep.او به قدری بی ادبانه صحبت کرد که همه را ناراحت کرد.
He spoke so impolitely as to annoy everybody.
چند لغت
تقاضانامه letter of application
وکالت نامه letter of attorney
شکایت نامه letter of complaint
استوار نامه letter of credence
اعتبار نامه letter of credit
قول نامه letter of intent
معرفی نامه letter of introduction
استعفانامه letter of resignation
اصطلاحات رایج زبان انگلیسی
Keyboardچه کسی برنده شد؟
Communication Boardکامیون کی شن ها رو برد؟
Morphineباید بیشتر فین کنی.
MissCallدختر نا بالغ را گویند.
Freezerحرف مفت
Alreadyگند زدی به همش رفت.
Suspiciousبه لهجه اصفهانی: ساس از بقیه ی حشرات جلو تر است.
Johnny Deppقاتل افسرده
Acerای آقا!
Welcomeدهن لق
Manualمن و بقیه
لطفا نظر دهید و در نظر سنجی شرکت کنید
چند ضرب المثل
A good name is better than riches
نام نیکو گر بماند ز آدمی
به کز او ماند سرای زرنگار
When you are in Rome , do as Romans do
خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو
All men think all men are mortal but themselves
مرگ حق است . اما فقط برای همسایه
Better face a danger once than be always in danger
مرگ یه بار شیون هم یه بار
No use so crying over split milk
آب رفته به جوی بر نمیگردد
روغنی که ریخت نمیتوان آن را جمع کرد
Nothing is so grand as forgiveness
در عفو لذتی است که در انتقام نیست
A burnt child dreads the fire
مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسه
Between tow stools one falls to the ground
با یک دست نیمتوان دو هندوانه برداشت
Human blood is all of a colour
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
كه براي كمك به كسي قدم از قدم بر نمي داره
داستان(آیا شما من را میشناسید)
One day a student was taking a very difficult essay exam. At the end of the test, the prof asked all the students to put their pencils down and immediately hand in their tests. The young man kept writing furiously, although he was warned that if he did not stop immediately he would be disqualified. He ignored the warning, finished the test. Minutes later, and went to hand the test to his instructor. The instructor told him he would not take the test.
The student asked, "Do you know who I am?"
The prof said, "No and I don't care."
The student asked again, "Are you sure you don't know who I am?"
The prof again said no. Therefore, the student walked over to the pile of tests, placed his in the middle, then threw the papers in the air "Good" the student said, and walked out. He passed.
روزي يك دانشآموز يك آزمون خيلي سخت داشت. در آخر امتحان، استاد از همهي دانشآموزان خواست كه قلمهايشان را پايين بگذارند و بلافاصله دست خود را در روي برگه خود بگذارند. مرد جوان با خشم به نوشتن ادامه داد، گو اينكه او مطلع بود كه اگر او بلافاصله دست نگه ندارد او محروم خواهد شد. او اخطار را ناديده گرفت و امتحان را تمام كرد. دقايقي بعد، با برگهي آزمون به سوي آموزگار خود رفت. آموزگار به او گفت كه برگه امتحاني او را نخواهد گرفت.
دانش آموز پرسيد: «مي داني من چه كسي هستم»
استاد گفت: «نه و اهميتي نمي دم»
دانش آموز دوباره پرسيد: «مطمئني كه مرا نمي شناسي؟»
استاد دوباره گفت نه. بنابراین دانش آموز رفت سمت برگهها و برگه خودشو وسط اونا جا داد (جوری که استاد نمیتونست بفهمه که کدوم برگه اونه!) اونوقت [با خوشحالی] کاغذهایی که تو دستش بود رو به هوا پرت کرد و گفت: ایول (یا همان خوب!) و رفت سمت بیرون.
اصطلاح
دو تا جمله مصطلح بالا از جمله های مشهور “قهوه تلخ” هستن!
حتما شنیدین کسی یه کاری رو اشتباه انجام میده یا یه سوتی میده یا … ، به کنایه میگیم: “خسته نباشی!” یا به قول این فیلمه “دست گلت درد نکنه”.
تو انگلیسی هم می تونین برای این مفهوم از nice move یا way to go استفاده کنین.
مثال: way to go Kim! Now we’ll have to start all over again
” دست گلت درد نکنه کیم! حالا مجبور میشیم که دوباره از اول شروع کنیم”
مثال:
A: oh sh!t! I’ve left my wallet at home
A: لعنتی! کیف پولمو تو خونه جا گذاشتم.
B: خسته نباشی!
و اما در مورد عبارت دوم. “اخه چرا منو تو این موقعیت قرار میدین”
اوردن “اخه” نشونه ی حیرت و تعجب گوینده اس که بهترین معادلش on earth ـه. برای “موقعیت” تو انگلیسی کلی واژه هست اما منظور از “موقعیت” تو این جمله ، “موقعیت بده” یا اصطلاحا “تنگنا”.
به نظر من spot می تونه بهترین و محاوره ای ترین واژه باشه. البته از bind هم می تونین استفاده کنین. خود spot به تنهایی به موقعیت بد یا دشوار گفته میشه. البته با اوردن صفت های مختلف می تونین بهتر بیان کنین که منظورتون از موقعیت بد دقیقا چه جور موقعیتیه یا تا چه اندازه بد.
Spot or bind: a difficult situation
پس: “why on earth are you putting me in the/this spot”
* راستی ما یه put on the spot هم داریم که تقریبا به همین معنیه و اما دقیق ترش یعنی “قرار دادن کسی تو موقعیت دشوار (با پرسیدن سوال های سخت و دشوار یا سوال های خصوصی یا شخصی تو جمع یا درخواست انجام کاری از اونها)”
مثال: the interviewer’s questions really put him on the spot
2- وقتی میگیم که مثلا “موندم چیکار کنم” یعنی سر درگمم که چیکار کنم یا حیرون موندم که چیکار کنم. برای “موندن” بهترین و دقیق ترین معادل “be at a loss” ـه که قبلا کمی در موردش نوشته بودم.
مثال: I’m at my wits end. I’m at a loss what to do.
“من یکی رسیدم ته خط . موندم که چیکار کنم”
- be at one’s wits end همون “ته خط رسیدن – به بن بست خوردن”
مثال: Police were at a loss to explain the reason for the boy’s death
“پلیس در توضیح علت مرگ پسر بچه سردرگم بود”
“موندم که چی بگم”
داستان(دزدی از بانک)
A man with a gun goes into a bank and demands their money.
مردي با اسلحه وارد يك بانك شد و تقاضاي پول كرد.
Once he is given the money, he turns to a customer and asks, 'Did you see me rob this bank?'
وقتي پول ها را دريافت كرد رو به يكي از مشتريان بانك كرد و پرسيد : آيا شما ديديد كه من از اين بانك دزدي كنم؟
The man replied, 'Yes sir, I did.'
مرد پاسخ داد : بله قربان من ديدم.
The robber then shot him in the temple , killing him instantly.
.سپس دزد اسلحه را به سمت شقيقه مرد گرفت و او را در جا كشت
He then turned to a couple standing next to him and asked the man, 'Did you see me rob this bank?'
او مجددا رو به زوجي كرد كه نزديك او ايستاده بودند و از آن ها پرسيد آيا شما ديديد كه من از اين بانك دزدي كنم؟
The man replied, 'No sir, I didn't, but my wife did!'
مرد پاسخ داد : نه قربان. من نديدم اما همسرم ديد.
Moral - When Opportunity knocks.... MAKE USE OF IT!
نكته اخلاقي: وقتي شانس در خونه شما را ميزند. از آن استفاده كنيد!
داستان
Two soldiers were in camp. The first one's name was George, and the second one's name was Bill. George said, 'Have you got a piece of paper and an envelope, Bill?'
Bill said, 'Yes, I have,' and he gave them to him.
Then George said, 'Now I haven't got a pen.' Bill gave him his, and George wrote his letter. Then he put it in the envelope and said, 'Have you got a stamp, Bill?' Bill gave him one.
Then Bill got up and went to the door, so George said to him, 'Areyou going out?
Bill said, 'Yes, I am,' and he opened the door.
George said, 'Please put my letter in the box in the office, and ... ' He stopped.
'What do you want now?' Bill said to him.
George looked at the envelope of his letter and answered, 'What's your girl-friend's address?'
دو سرباز در يك پادگان بودند. نام اولي جرج بود، و نام دومي بيل بود. جرج گفت: بيل، يك تيكه كاغذ و يك پاكت نامه داري؟
بيل گفت: بله دارم. و آنها را به وي داد.
سپس جرج گفت: حالا من خودكار ندارم. بيل به وي خودكارش را داد، و جرج نامهاش را نوشت. سپس آن را در پاكت گذاشت و گفت: بيل، آيا تمبر داري؟ بيل يك تمبر به او داد.
در آن هنگام بيل بلند شد و به سمت در رفت، بنابراين جرج به او گفت: آيا بيرون ميروي؟
بيل گفت: بله، ميروم. و در را باز كرد.
جرج گفت: لطفا نامهي مرا در صندوق پست بياندازيد، و ... . او مكث كرد.
بيل به وي گفت: ديگه چي ميخواهي؟
جرج به پاكت نامهاش نگاه كرد و گفت: آدرس دوست دخترت چيه؟
کاربرد help
مثال:
A: you must cut down on candy. You’re putting on weight
B: I know but I can’t help it. I have a sweet tooth
A: تو باید کمتر شیرینی بخوری. داری چاق میشیا.
B: میدونم اما “دست خودم نیست”. من شیرینی خورم.
نکته: have a sweet tooth یعنی به خوردن شیرینی جات علاقه ی زیادی داشتن. واژه ی chocoholic یا همون chocaholic هم اسمه و اشاره داره به کسی که خیلی به شکلات علاقه داره.
پسوند aholic هم به انتهای اسم ها می چسبه و از اون ها برای توصیف افرادی بکار می برن که در انجام دادن اون کار ها خیلی افراطی ان. مثلا workaholic یعنی کسی که مدام کار میکنه.
پس I can’t help it/doing it یعنی “دست خودم نیست” یا “نمیتونم جلوی خودمو بگیرم” (I can’t help eating Fesenjan!: موقع خوردن فسنجون نمیتونم جلوی خودمو بگیرم)
مثال: I burst out laughing! I couldn’t help myself
“داشتم از خنده میمردم (روده بر شده بودم). نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم.
* it can’t be helped هم یعنی “کاریش نمیشه کرد – nothing can be done about it” ، “چاره ای نیست”
مثال:
Hamed: hey ma nigga, what’s gotten into you? Why so blue?
Omid: this morning, an officer ticketed me 100 bucks for speeding then pulled my license and towed the car.
Hamed: too bad! It can’t be helped. Better not to dwell on it any longer. Everything’s going to be just fine.
Omid: but I don’t think so!
Hamed: why not! Look, my uncle’s an influential person. He has a lot of pull with the cops and he can pull a little string for you! So don’t sweat it!
حامد: هی رفیق ، چته؟ چرا انقدر تو همی؟
امید: امروز صب ، یه پلیس منو به خاطر سرعت غیر مجاز صد دلار جریمه کرد بعدشم گواهینامه مو گرفت و ماشینمم رو تا پارکینگ بوکسور کرد.
حامد: چه بد! کاریش نمیشه کرد. بهتره که دیگه ذهنتو باهاش مشغول نکنی. همه چی مرتب میشه.
امید: ولی من اینطور فکر نمیکنم.
حامد: چرا که نه! ببین ، عموی من ادم با نفوذیه. اون کلی نفوذ تو اداره ی پلیس داره. می تونه واست کمی پارتی بازی کنه. پس خیالت تخت!
نکته ها:
۱- what’s gotten into you یه سوال خیلی رایج تو محاوره اس و برای وقتیه که کسی ترسیده یا ناراحته یا در کل داره رفتار غیر عادی از خودش نشون میده و معنیش هم میشه همون “چته؟”
۲- why so blue: blue تو محاوره یعنی depress ، ناراحت. Why so blue هم یعنی چرا انقدر دپی؟
۳- pull sb’s license: تو محاوره ی امریکایی یعنی revoke sb’s license یعنی گواهینامه کسی رو ضبط و اعمال قانون!! کردن
۴- dwell on: اصطلاح dwell on یعنی مدام درباره ی اتفاق بدی که در گذشته افتاده ، فکر کردن. البته حرف زدن هم میشه. یعنی هی بگی که چرا فلان شد یا چرا فلان کارو نکردم. یه عبارتی که خیلی با این اصطلاح شنیده میشه اینه: dwell on the past یعنی غم اتفاق گذشته رو خوردن یا اتفاق بدی (که قبلا افتاده) فکر کسی رو مشغول کردن. don’t dwell on the past یعنی فکرتو به خاطر اتفاق بدی که افتاده ، مشغول نکن.
۵- pull: تو محاوره یعنی influence یعنی “نفوذ ، تسلط داشتن (بر شخصی)”
